دیشب خواب شین رو میدیدم..

حدودا ساعت پنج و نیم بود ک بیدار شدم..

حس میکنم قبلا هم زیاد خوابش رو دیدم ک به موقع رسیده..

صب ک پاشدم یادم اومد ک وقتی با گریه های شدید بیدار شدم توو نوت گوشیم نوشته بودم

میدونم ک فقط وهمی ولی بذار حداقل گهگاهی خوابت رو ببینم.
خیلی تنهام..تو به موقع میرسی توی خواب هام..
کاش اینجا بودی
و کاش منو یادت نمیرفت
نمیدونم چرا آدم باید از خواب بپره و بعد بشینه گریه کنه واسه کسی ک خیلی وقته نیست و تعلق خاصی نسبت بهش نداره،
و دلش تنگ بشه براش..
دوس دارم هرجا هستی حال دلت خوبه خوب باشه و فقط منو هر از گاهی به یاد بیاری..
شین عزیزم.