ولی آدمیزاد عجب موجود پوست کلفتیه
فردا قراره اتاقم رو مرتب کنم و جای میز و کتابخونم رو عوض کنم. شاید تختم رو هم. و بعد تعطیلات که از وطن برگشتیم به خونه، دوباره شروع کنم. به درک که همه چیز فرق داشت با اتفاقی که پارسال این موقعا توو ذهنم تصورش میکردم. الان که دیگه نتیجه لجبازیام رو دیدم، نتیجهی یه روز آلاخون دو روز والاخون رو دیدم. پس بسه دیگه. نیست؟ این همون سنگی نبود که باید سرم میخورد بهش؟ بود بخدا بود. نمیخوام احساسی برخورد کنم اما یه چیزی توو این رتبه داغون بود که برعکس اتفاقی که باید میافتاد، اعتماد به نفس منو برده بالا
+ [ پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۱ ] [ 1:59 ] [ آویشن. ]
|