آفتابگردانی دیوانه.
قبل خواب، یه چیزی از ته دلم رد میشه و به زبون میارمش، اما نه خیلی جدی: برام لالایی میخونی؟
سرش شلوغه، شرایطش نیست و باید بره.
میدونم اینارو، پس شب بخیر میگم، میرم برای خواب.
چند دقیقه بعد،
نوتیفش میاد که صدام زده،
لالایی رو خونده :) همون رو. لابهلای صدای باد...
کی میتونه دلآرومتر از من باشه توو این لحظه؟
------------------------------------------------
هیچ انتخابی ندارم،
چارهای نیست
تو آفتابی، آفتابی، آفتاب
و قلبم
آه قلبم!
گُلِ آفتابگردانی دیوانه
- عدنان الصائغ
+ [ یکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰ ] [ 1:39 ] [ آویشن. ]
|