من آدم خوبی نیستم.
یه هاله سیاه همیشه دورم هست. یه سیاه مرموز. مرموز برای خودم. اما خب تقریبن همیشه سعی کردم از کسانی که اطرافم هستن در برابر این سیاهیه محافظت کنم. و به هیچ وجه نمیشه گفت همیشه موفق بودم. این معنیش این نیست ک خود واقعیم نبودم/نیستم. هستم. خودمم. فقط میتونم کنترلش کنم سیاهیه رو و همه‌جا نشونش ندم. مثل یه اژدهای تربیت شده. «خشم شب» رو یادتونه؟ (انیمیشن «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» یا یه همچین چیزی) مثل همون. خب شاید هم به همون لطافت:/ نمیدونم. یکم کلیشه‌ای شد. متنفرم از کلیشه‌.
فقط میخواستم بگم دیشب یه آدم عزیزی ازم قول گرفت که خوب بودنو فراموش نکنم، حداقل‌ترین آزار رو برسونم. خیلی وقته یاد گرفتم که نمیشه چیزیو کامل پیش‌بینی کرد و مطمعن بود. اما قول دادم. اوهوم.