این قسمت: بدنی که تحملم رو نداره
اینکه یه پریود میتونه هرماه منو تا سِرُم بکشونه مسخرست.
اینکه ضعف جسمیمو میندازن تقصیر لاغر بودنم (درحالی که واقن اونقدرا لاغر نیستم) و گاهی هم سخنرانی درباره کنترل ذهن روی بیماری و تاثیر درونگرایی بر بیماری ها سر میدن، مسخره تر.
اینکه میگه نهایتن تو باید مادر بشی. پس از الان باید مراقب جسمت باشی، مسخرهترین.
هدف از زندگی یه زن مادر شدن نیست. باروری ارزش نیست. انتخابه. و من نمیتونم بابت چیزی که نمیدونم سالها بعد که بلوغ لازم برای والد شدن رو داشتم، انتخابش میکنم یا نه، از الان به فکر و نگران باشم.
قطعن اگه میگفتن بهتره مراقب خودت باشی چون به نظر میاد باید زندگی کنی و برای زندگی کردن بهتره دست و پا و مغز و بدن سالم داشته باشی (حتی اگه اینارو نداشتی یا از دستشون دادی هم میتونی بازم زندگی کنی، اما خب چرا الان که هست مراقبش نباشی؟) و بعدش هم یه آغوش باز بهم هدیه میدادن بیشتر روم تاثیر داشت.
تقصیر اونا نیست. به مقصر فکر نمیکنم. فقط باید خودم برم با خودم حرف بزنم و یکمی هم کودک درونم رو که سر لجبازی برداشته آروم کنم. اقلن تا زمانی که بتونم توو محیطی قرار بگیرم که دست کم نصف عقاید اون جمع بهم نزدیک باشه.
بهرحال دوسشون دارم. و امیدوارم با هر عقیده ای که دارن «زندگی خودشون رو کنن» و ازش لذت ببرن