من که از این دلتنگی بیمار
روز اول زمستون پارسال رو پنج صبح از پشت شیشه ماشین به آسمونِ بنفشِ برفی خیره شده بودم.
امروز، نور خودش رو پهن کرده وسط اتاقم و یه پیست رقص برای ذرات گرد و غبار درست کرده.
نور روی مغز من زیادی تاثیر داره، قشنگ میبره توو یه عالم دیگه. نشئه میکنه منو!
چند وقت پیش یه تیکه نور از پنجره زده بود توو حال، یاد دل یار سارا نائینی افتاده بودم. پلی کرده بودمش و رقصیده بودم.
فکر کنم الان هم دلم میخواد فارغ از کلی کاری که ریخته رو سرم، و غمی که پوشونده تنم رو، دوباره همین کار رو بکنم.
"با من حوصله کن در این شب کور..
زمستون مبارک
:)
+ [ دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ] [ 11:11 ] [ آویشن. ]
|