اجازه بدید خودم رو با ”این اولین آزمون بود، ۱۶ آبان جبرانش میکنم” تسکین بدم.

بی‌ربط: توو برهه‌ای هستم که نه تحمل ارتباط نداشتن رو دارم و نه تحمل ارتباط رو.

اینطوریه که مثلن برای شونصدمین بار در یک ساعت گذشته هرجایی که ممکنه پیامی داشته باشم رو چک میکنم، و از این که چیزی نیست و بدتر اینکه خودم باعث شدم چیزی نباشه عصبی میشم.

ده دقیقه بعد میبینم عه یه پیام. و بعد در حالی که هیچ کلمه‌ای توی ذهنم پر نمیزنه و دارم به همه‌ی سلول‌های مغزم برای ساختن جمله، التماس میکنم، به این فکر میکنم که اصلن من چرا هنوز بیدارم؟ وقتی خوب نشدن حالم داره طولانی میشه بهتره به زیاد خوابیدن عادت کنم دیگه. چون اینطوری حداقل روزی سه، چهار نوبت وقتی برای متاسف شدن بابت این که کاری از دستم برای خودم برنمیاد ندارم. اصلن چه معنی‌ای داره که الان هم بیدارم؟

کمی با‌ ربط‌تر : الان که دقت میکنم میبینم بهتر بود خط اول رو به عنوان بی ربط میاوردم. به بزرگواری خودتون ببخشید.