گفت اوضاع گوارشت خرابه. یه ممنوعیت غذایی داده که دیگه حتی نمیتونم صب ها روی نیمروم فلفل بریزم. خواست ازمایش بنویسه، گفتم سه هفته پیش دادم، همه چیز خوب بوده. تعجب کرده بود.

خلاصه که این تن به ظاهر سالم اما از درون رنجور داره زیادی خستم میکنه، باید یه روز زیپ پوستم رو باز کنم، لب یه جوب بندازمش و خودم برم توو تن یه ماهی، یا یه گربه.

یا شاید خرگوشِ نمیدونم کجاییِ "اون" که جاش توی دستای خودشه همیشه.