اینجا خیلی وقته که وضعیت قرمزه و انگار حتی خیال نارنجی شدن هم نداره، اینه که مدارس هم مجازیه. دیشب دبیر زیست پارسالم توی گروه از اوضاع مدرسه خبر داد و اینا. و بعد تهش خداحافظی کرده بود. انگار قراره دوتا کلاس تجربی مون بشه سه تا کلاس. نه به خاطر کرونا. بخاطر اینکه بچه های ریاضی توو مدرسه هفت نفرن و مدیر مجوز تشکیل یه کلاس هفت نفره رو نداره، و میخوان اون هفت نفر رو با یکی از کلاس های تجربی ادغام کنن. از کجا میدونم؟ پارسال سر این کار و سر جدا کردن بچه ها از هم اولیا اعتراض کردن و مدیر مجبور شد با همه حرصش یه لیست دوکلاسه تحویل مون بده که همون بچه هایی که راهنمایی توو کلاس بودیم دبیرستانم بمونیم.
حالا چرا ناراحتم؟ با اینکه نسبت به تقریبن همه همکلاسیام احساس استفراغ دارم ولی بعد پنج سال، هفت ساعت هر روز کنار هم نشستن و توو سر و کله هم زدن، مثل یه خونواده شدیم. و شاید حتی دوستشونم داشته باشم. گذشته از این میدونم تجربی دو واقن آدم های مزخرفی داره. پس انتخاب بین بد و بدتره و من نمیخام ک بد رو از دست بدم. غمگینم واقعن.
بعد اینکه، کمتر از دو سه روز مونده به مدرسه و من هنوز حداقل یه هفته دیگه نیاز دارم برای جمع بندی دهم. تازه استراحتم نکردم. بدتر از همه اینکه به کتاب های جدید حتی نگاهی ننداختم و احساس سورپرایز شدن دارم! و از این حس متنفرم. نمیدونم گوشیم جا داره برای نصب دوباره شاد یا قراره دوباره بازی دربیاره. هیچ ایده ای درباره دبیر های جدید ندارم. اصلن نمیدونم چطوری قراره ارتباط داشته باشیم!
میدونم که الان همه ماها این حسارو داریم منتها وقتی این حس بد میشه ک من به خودم قول دادم تموم کم کاریای راهنمایی و تلاش های کم اول دبیرستانو امسال جبران کنم. ولی حتی از راهی که قراره برم یه نقشه درست و درمون هم ندارم.
ترسناکه.
بلاتکلیفی هم که ترسناک تر.