هزار خط ازش اینجا نوشتم.

قبل تاییدش، به پست های اخیر فکر کردم.

فکر کردم چطور یه آدم میتونه همزمان درگیر این همه چیز باشه.

فکر کردم اون پیرزن گوشه وبلاگ خیلی تناقض داره با کلمه های من.

فکر کردم این همه غم رو خوب نیست که به خورد مغز بقیه هم بدم.

فکر کردم که مسئول حسی ام که کسی که اینجا رو میخونه بهش القا میشه.

فکر کردم میتونم حرفامو توو دفترم بنویسم.

پس، پاک کردم همه شو.

+شاید دوباره تا شب برگردم و اینجا رو پر کنم! تحمل تلنبار کردن کلمه هام گوشه اتاقم رو ندارم. اینجا که نوشته میشن پرواز میکنن و میرن. ولی اونجا..نه