دیدی؟
چالش سحرخیزیم _و به طبع شب زود خوابیدنم_ چند روزه که نابود شده و دیشب که تموم سعی ام رو برای زود خوابیدن کردم ، نهایتن با روشن شدن هوا خوابم برد.
تموم شبو توو تاریکی مطلق داشتم فکر میکردم اگ برم از اینجا و نشه دیگه برای آخرین بار حتی از دور نگات کنم چی؟..
هوم؟
و الان این فولدر آهنگ های دو سه سال پیش که بیشتر از اینکه لحن خواننده موقع خوندشون رو یادم باشه، اونارو با صدای تو به یاد میارم، داره پلی میشه و کوچیک ترین توانی برا قطع کردنش ندارم.
دیدی؟ دیدی نشد آخرشم با سر انگشتام روی تن ظریفت نقاشی کنم؟
دیدی نشد دوباره اون پروانه آبی کوچیک بیاد بشینه رو لبای من؟
دیدی اونقدر دلتنگیت مچالم کرده که توهم بوی گردنت روی بالشمو دارم؟
دیدی نشد دست بکشم توو موهای کوتاهت و ناخونام گیر کنه میون فرفری هاش؟
دیدی دیگه دریا صدای خنده هامونو جمع نکرد و توو صدفاش جا نداد؟
دیدی دیگه آفتابگردونا نچرخیدن سمت خونه ما؟
دیدی شیرینی خامه ای ها اونقدر پشت در موندن که فاسد شدن؟
دیدی آلیسم؟ دیدی نشد هیچوقت برسیم به سرزمین عجایب مون؟